دكتر عقيقى بخشايشي
914
چهارده نور پاك ( فارسي )
موسى هم زنده بود او را نمى رسيد جز آنكه از من پيروى نمايد ) . نويسندهء كتاب به اين روايت و امثال آن ، استدلال مىكند بر اينكه پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) خيلى مايل نبود كه مسلمانان جز به قرآن ، به كتابها يا احاديث توجه داشته باشند . پاسخ ما پاسخ اجمالى ما از اين پندار ناروا وتوهمم غير صحيح و امثال آن اوهام ، اين است كه به فرض قبول قطعيت سند ، و اعتبار راويان اين روايت ، باز اين حديث هرگز دلالتى بر هدف و منظور نويسنده ندارد . چون : اولا : روايت نخست كه دربارهء ويران ساختن شالودههاى پيشين است ، و در روايات ما " الإسلام يجب ما قبله " آمده است ، در مورد اعمال و كارهاى گذشتهء غير مسلمانان وارد شده است ، وفقهاى ما با استفاده از اين روايت ، اصل و قاعدهاى را بنا نهاده اند كه يك فرد غير مسلمان پس از اسلام آوردن لازم نيست اعمال عبادى و مسؤوليتهاى الهى را كه بر مسلمانان واجب است ، قضا نمايد و اسلام سابقهء پيشين او را قطع و يا به تعبير آن روايت ، ويران مى سازد ، نه آنكه اصول اعتقادى يا تعاليم ارزندهء ديگر اديان را قطع كند ، چون " إن الدين عند الله الإسلام " و همهء اديان ، اصول متحد و مشتركى را تبليغ و ترويج مى كنند . ثانيا : روايت دوم ، نوعى توجه دادن مسلمانان به تمسك بر قرآن متقن و محكم مى باشد كه دست تطاول و تحريف به آن نرسيده و هدف روايت آن است كه با وجود اين قرآن متقن و دست نخورده ، و با وجود اين صحيفهء نور و روشنايى ، چه انگيزه اى داريد كه به تورات منسوخ و تحريف يافته رو آوريد تا افكارتان مشوب و مضطرب شود و دچار انحراف عقيدتى گرديد ، آنچنان كه از قسمت آخر روايت به روشنى استفاده مىشود ، آنجا كه مى فرمايد : " آيا من صحيفهء نورانى نياورده ام ؟ " يا با وجود اين همه آيات بين ات و حكمتها ، وقصص و تواريخ عبرت آميز چه داعى داريد كه از تورات دست خورده راه و روش بياموزيد ؟ در هر صورت اين روايت هيچگونى دلالتى بر نهى پيامبر عاليقدر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) ندارد . به علاوه در فهم اسلام و تاريخ تمدن آن ضرورت دارد كه مفاهيم اسلام و حقايق قرآن ، و